دانلود نمایشنامه

یدالله فوق ایدیهم


دیالوگ چیست؟

قبل از اینکه درباره مونولوگ و تئاتر تک نفره صحبت بکنم. در ابتدا می‌خواهم توضیح بدهم که دیالوگ چیست. برای اینکه ما در واقع در تئاتر با دیالوگ سر و کار داریم. پس برای چه به مونولوگ رو می‌آوریم؟ چه دلیلی وجود دارد؟ برای اینکه اصلا توضیح بدهم که اصلا دیالوگ چگونه به وجود آمد اول اجازه بدهید در ابتدا به یک ماجرای تاریخی بسیار تعیین‌کننده اشاره بکنم. در یونان 800 سال قبل از تولد حضرت مسیح همه قدرت در دست اشراف زمین‌دار بود تا اینکه یک جنگ طبقاتی بسیار قاطع صورت گرفت و توده‌های مردم توانستند این اشراف را خلع‌ید ‌بکنند و زمین‌های آنها را بگیرند و بین خودشان تقسیم‌کنند. این نبرد چیزی در حدود دو قرن طول کشید و موقعی که مردم در قرن 6 قبل از میلاد موفق شدند و توانستند بالاخره قدرت را از اشراف بگیرند آنها یک حاکم مردمی را تعیین کردند به اسم تیرانوس. تیرانوس الان در زبان یونانی به مفهوم دیکتاتور است و تیرانیک یک واژه صفتی است به معنای مستبد. ولی این واژه در آن موقع معنای دیکتاتور نمی‌داد و تیرانوس در واقع نماینده تام‌الاختیار توده‌های مردم بود که با اقتدار کافی از این دستاورد دموکراتیک مردم دفاع می‌کرد. در آن زمان و با این ماجرا تنها یک اتفاق سیاسی نیفتاد بلکه به همراه آن یک اتفاق آئینی هم افتاد. تمام ایزدانی که باورهای ماورا‌لطبیعی اشراف را تشکیل می‌دادند خود به خود و با از بین رفتن حاکمیت این قدرت طبقاتی بی‌ارزش شدند. یعنی این‌طور بگویم که قدرت به دست آمده توسط این توده‌های جدید چنان شکلی پیدا کرد که مثل هر انقلابی که در تاریخ صورت می‌گیرد و در ادامه آن فرهنگ‌ها و باورهای نوین به وجود می‌آید تمام باورهای کهن را از معنا انداخت. در واقع این اتفاق به زبان امروزی می‌شود اسطوره‌زدایی و ایزدان مورد اعتماد اشراف بی‌اعتبار شدند. در پرتو این بی‌اعتمادی به ایزدان، ناگهان الگوهای مقدس و اسطوره‌ها رنگ باخت. تا زمانی که اسطوره باشد همه افراد جامعه امت هستند یعنی یکسان هستند. همه متحدالشکل و متحدالفکر و متحدالرفتار و متحدالالگو هستند. ایزدان که بمیرند فردانیت همه افراد ظهور می‌کند اینجا بود که برای اولین بار فردانیت در فرهنگ یونانی دیده شد؛ و این به اعتبار دو اصل بزرگی بود که یونانی‌ها به دست آوردند. یکی اصالت انسان و دیگری آزادی؛‌ اصالت انسان به این معنی که من وجود دارم و به تنهایی قادرم وارد تاریخ شوم و برای حرکت نیاز به هیچ قبیله‌ای ندارم. اینجا بود که در ادامه شکوفایی فردانیت انسان‌ها دارای حق بیان و دفاع از نظرشان شدند. در واقع دیالوگ اینجا اتفاق افتاد. تا زمانی که این اسطوره (الگوی مقدس واحد) وجود داشته باشد همه شبیه هم هستند، همه یا حق هستند و یا باطل. ولی در این زمان انسان‌ها با فردانیت‌شان ظاهر شدند، آزادی مفهوم پیدا کرد و حق انتخاب وجود داشت. این اصالت داشتن انسان به واسطه آزادی یک بار دیگر در تاریخ توسط اگزیستانسیالیست‌های فرانسه(سارتر، کامو و... ) احیا شد. آنها معتقدند که انسان محکوم به انتخاب است. در اینجا چیزی که بسیار دارای اهمیت بود این بود که دیالوگ به عنوان تنها ترفند برای بازآفرینی رابطه بین انسان‌ها به کار گرفته شد. انسان‌ها با هم مسئله دارند، مباحثه می‌کنند و با هم درگیر می‌شوند؛ بنابراین ذات دیالوگ یک امر دموکراتیک است. فرد وجود دارد هویت و شخصیت مستقل دارد و از آن دفاع می‌کند. اینجاست که درباره دموکراسی آتن جدا از پدیده تئاتر اصلا نمی‌توان بحث کرد. این دیالوگ است و به اعتبار این درام وجود دارد.

مونولوگ چیست؟

در تعریف مونولوگ در همان ابتدا باید گفت که لحظات دراماتیک همیشه براساس درگیری‌ها نیست. در نمایش‌ها گاهی لحظاتی هست که تک‌گویی‌هایی در آن اتفاق می‌افتد. سابقه این تک‌گویی‌ها در رمان وجود داشته است اما در تئاتر این تاریخ به کجا برمی‌گردد. آنچه که من در اینجا باید بگویم این است که در تئاتر مونولوگ اصلا امکان ندارد که وجود داشته باشد مگر در یک صورت؛ در واقع اشتباه است مگر در یک صورت و آن صورت امکان وجود نداشتن دیالوگ است.

مونولوگ در واقع دیالوگی است که مخاطب ندارد. در بسیاری از سبک‌ها مخصوصا آنهایی که بیشتر تمایل به واقع‌نمایی دارند اصلا مونولوگ را به رسمیت نمی‌شمارند؛ چرا که معتقدند که هیچ منطقی نمی‌تواند آن را توجیه کند، مگر اینکه یک انگیزه بسیار نیرومند داشته باشد. انگیزه‌هایی مثل جنون، تغزل، خواب و یا مستی و در واقع موقعیت‌هایی که انسان در آنها منطق معمول خود را از دست می‌دهد. همچنین در دوره‌هایی از تاریخ مثل دوران تئاتر الیزابت این به عنوان یک قرارداد تئاتری مورد قبول بود. ولی کامل‌ترین تعریفی که در این زمینه وجود دارد شاید تعریفی است که امیل بندلیست فرانسوی ارائه داده است. او معتقد است که در مونولوگ یک جدل و بحران درونی بیان می‌شود و انسان برای بیان این جدل و بحران درونی یک کار بزرگ انجام می‌دهد و آن این است که خودش را بر دو تقسیم می‌کند به یک من گوینده و یک من مخاطب که فقط حضور دارد، من شنونده چیزی نمی‌گوید مگر به شکل سوال و یا اعتراض و یا تردید. در اینجا در واقع کشمکش درونی انسان دو پاره می‌شود.

ریشه تاریخی مونولوگ و عملکردهای دراماتیک آن چیست؟

بر اساس تقسیم بندی‌های موجود سه نوع کارکرد بیشتر برای مونولوگ وجود ندارد.

1- عملکرد تکنیکی: این به این صورت است که دیالوگ موقتا قطع می‌شود به این دلیل که بعضی چیزها را در صحنه نمی‌توان نشان داد و یا در دورانی نمی‌خواستند بعضی چیزها را در صحنه نشان دهند.

2- عملکرد تغزلی: در بسیاری از نمایشنامه‌های یونانی و بعد به تبع آنها نئوکلاسیک‌های فرانسوی قهرمان نمایش برای اینکه تمام تردید‌ها و جدل‌های درونی‌اش را به اطلاع ما برساند از یک شخصیت لولایی(واسطه) به نام محرم راز استفاده می‌کند. ژولیت در نمایشنامه رومئو و ژولیت همین کار را می‌کند و با دایه‌اش به عنوان محرم‌ راز، آن مونولوگ معروف درباره عشق را می‌گوید.

3 عملکرد تعمیق و تصمیم: در این نوع مونولوگ قهرمان اصلی در واقع استدلالش را با ضداستدلال به جان هم می‌اندازد؛ و زمانی اتفاق می‌افتد که قهرمان اصلی بین دو راه و دو انتخاب مردد است. یکی از زیباترین مثال‌ها برای این نوع مونولوگ، بودن یا نبودن در نمایشنامه هملت است. این تعمیق و تصمیم امکان ندارد در حضور دیگران اتفاق بیفتد.

مونولوگ به لحاظ ساختمان نیز دارای یک ساختمان بسیار استثنایی است و آن این است که به دلیل اینکه مونولوگ مخاطب خاص ندارد بنابراین در این فقدان مخاطب تمام جامعه، تماشاگران و کل یک فرهنگ مخاطب آن قرار می‌گیرد. همه قدرت و ضعف مونولوگ هم در همین است. ضعف به این دلیل که جنبه عملی آن بسیار کم است؛ و قدرت دارد به دلیل اینکه برد بسیار زیادی دارد. این قدرت و ضعف مونولوگ باید در نمایش‌ها سنجیده شود و برای عملی کردن آن باید راهکارهایی طراحی شود.

نمایش تک‌نفره چیست؟

نمایش تک‌نفره وسعت یافته همین فکر است که دیالوگ تعطیل می‌شود تا انسانی که فاقد فضای آزاد است موقتا فضایی پیدا کند تا بتواند درون خود را بیرونی بکند. اولین بار نمایش تک نفره در دوره سمبولیست‌ها به وجود آمد.

ما در واقع سه نوع نمایش تک نفره داریم.

1- نمایش تک‌نفره دارای موقعیت دراماتیک: لوکاچ می‌گوید: «نمایش تک‌نفره دارای موقعیت است چون چیزی را بیان نمی‌کند که خارج از ارتباط باشد و ارتباط یعنی مخاطب». بنابراین طبق این تعریف نمایش تک‌نفره، واقعی یا غیرواقعی و درست یا غلط دارای مخاطب است. به این ترتیب که معمولا مخاطب سکوت کرده است. استریندبرگ در آخرین سال‌های قرن نوزدهم نمایشنامه‌ای به نام «قوی‌تر» نوشته است و یا ژان کوتکو «زیبای بی‌اعتنا» را نوشته است که نمونه‌های بسیار خوبی از این نوع هستند؛ و یا نمایشنامه «صغری دلاک» نوشته اسماعیل خلج نمونه بسیار خوبی از این نوع است. در تمام این نمایشنامه‌ها مخاطب به عنوان یک شخص در صحنه حضور دارد ولی ساکت است. این یک موقعیت دراماتیک بسیار قدرتمند است که در آن، هم توالی حوادث وجود دارد و هم تحول ناگهانی کاراکتر.

2- نمایش تک‌نفره فاقد موقعیت دراماتیک یا روایی(تغزلی): یعنی در آنها هیچ انگیزه‌ای وجود ندارد که یک نفر برای چه حرف می‌زند اغلب روایت‌ها و اغلب متن‌های عاشقانه و تغزلی به این شکل هستند. اینها در این بار دراماتیک نسبتا کمی و دارای بار روایی قوی‌ای هستند و بنابراین زیاد نمایشی نیستند. آژدهاک بهرام بیضایی این‌طور است. ما نمی‌دانیم که آژدهاک برای چه با شب حرف می‌زند؟ اینجا موقعیت دراماتیک نیرومندی وجود ندارد. اجرا کردن این نوع آثار که دارای موقعیت دراماتیک ضعیف هستند بسیار سخت است.

3- نمایشنامه‌های تک‌نفره تجریدی: از این نوع نمایشنامه در ایران بسیار کم دیده‌ایم. من در اروپا از این نمونه‌ها که برایشان واژه‌هایی مثل مینی مالیستی و... به کار می‌رود بسیار دیده‌ام. ( این روزها بمباران واژه‌های فرنگی که هیچکس هم دقیقا نمی‌داند یعنی چه؟خیلی زیاد است کلماتی که مفهوم را منتقل نمی‌کنند و فقط بر سر ما می‌خورند). یکی از جذاب‌ترین این نوع تجربه‌ها، نمایشی است که من از بکت دیدم که برای یک لب نوشته شده است. به این نمونه از نمایش تک‌نفره تجریدی می‌گوئیم که نه روایی هستند و نه دارای موقعیت دراماتیک خاصی. در این نوع نمایشنامه دیگر انسان قطعه قطعه می‌شود و در واقع نمایشنامه برای بخشی از انسان نوشته می‌شود. در نمایش لب، پرده‌ای آویزان کرده و روی آن شکل یک لب را نقاشی کرده بودند و میان آن را سوراخ کرده و بازیگر لبش را از میان آن بیرون آورده بود و در تمام بیست دقیقه طول نمایش حرف می‌زد. این نمونه بسیار خوب از یک نمایش تک‌نفره تجریدی است که نه برای یک انسان، بلکه برای بخشی از یک انسان نوشته شده است.

نمایشنامه دیگری هست به نام «پاها» که نمی‌دانم آیا ترجمه شده است یا نه؟ در این نمایش، پرده تا زانوی بازیگر پائین آمده بود و بازیگر راه می‌رفت و حرف می‌زد. در واقع او دیالوگ‌هایی را می‌گفت که متعلق به این پاها بود.

این کاملا تجریدی است. به نظر من حتی می‌توان گفت که آخرین نوار کراپ هم از این نوع است. برای اینکه به شکل کاملا تجریدی تمام این گذشته را از طریق نواری که صدا را پخش می‌کند گوش می‌دهد. «آخرین نوار کراپ» بازسازی بریده بریده یک گذشته است در آینده.

زمانی که ما می‌خواهیم یک نمایش تک‌نفره را کار کنیم باید ببینیم که کدامیک از اینهاست. آیا دارای یک موقعیت دراماتیک است یا روایی و یا تجریدی؟ و بدیهی است که برای هر کدام باید راهکارهای خاصی را انتخاب بکنیم. اجرای اینها از خود نمایش‌ها مهم‌تر است؛ چرا که ایده داشتن خوب است ولی اجرای ایده از خود ایده مهم‌تر است. بنابراین مهم‌ترین دغدغه یک کارگردان و یک بازیگر جست‌وجوی یک شکل مناسب است که باید به مراتب خیلی قدرتمندتر از محتوا و متن باشد.

نتیجه‌گیری مونولوگ چه حماسی باشد و چه فلسفی، تغزلی و یا اخلاقی، بدون هیچ تردیدی مظهر روح و ناخودآگاه شخصیت است؛ چرا که از ژرفای روح او نشأت می‌گیرد. بیان دغدغه‌هایی است که در لایه‌های زیرین فکر او قرار دارد. بنابراین کاراکتر در پی این است که این دغدغه‌ها را عینی کند. این ذات یک مونولوگ است و اگر یک مونولوگ این را نداشته باشد درست نیست و به نظر من مهم‌ترین شرط اجرای آن این است که دارای ساختار محکمی باشد. اغلب مونولوگ‌هایی که من دیده‌ام فاقد ساختار است. یعنی اگر آن را نصف کنیم و یا دو برابر کنیم هیچ اتفاقی نمی‌افتد. به نظر من ساختار یک مونولوگ بسیار پیچیده‌تر از ساختار یک نمایش دیالوگه است. من خودم این را در نمایش«مویه جم» تجربه کرده‌ام و می‌دانم که چقدر سخت است.

مونولوگ از هر نوع که باشد باید دارای مقدمه، اوج و فرود و نتیجه‌گیری محکمی باشد و همچنین کشش لازم را داشته باشد. ما باید در صورت حذف ویژگی‌های زیبایی‌شناختی دیالوگ چیز بهتری را جایگزین کنیم. به اعتبار صرف تجربه نمی‌توان چیزهایی را حذف کرد بی‌آنکه جایگزین مناسبی برای آن داشت. بنابراین مایلم که تمام تجربه‌گرایانی که من سرتعظیم مقابل آنها فرود می‌آورم هر تجربه‌ای را براساس یک مبنای تئوریک محکم بنا کنند؛ چرا که در غیر این صورت نتیجه خوب نخواهد بود.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٤/٩ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط پژمان شاهوردی نظرات () |

Design By : Night Melody