دانلود نمایشنامه

یدالله فوق ایدیهم

یادت هست ؟

ساعت های آخر سال بود ،

لاله و سنبل پیدا کرده بودیم ،

می خواستیم هفت سینمان هم حتی شبیه هم بشود ...

 

گفتی :

 

بهار مهربانترین ،

 

تابستان صبورترین ،

 

پاییز تنهاترین ،

 

و زمستان ،

عبوس ترین فصل سال است ..

 

و من

در تمام  لحظه هایشان با تو خواهم ماند ...

 

.

.

.

 

هیچ کدام  اما سر جای خودش نماند

درست مثل تو .

 

 

بهار ،

دستی به مهر بر سر دل نکشید.

 

تابستان ،

کاسه صبرش لبریز شده بود .

 

پاییز ،

 تو را از من گرفت تا تنهایی خودش را پر کند.

 

زمستان اما ،

دلش به حال دلم ،دل می سوزاند .

 

و تو

رفتی.یا من رفتم؟؟؟؟نمیدانم

 

نماندی ،یا نماندم

تا زل بزنم توی همان چشم هایی

که یک روز می مُردم برایشان

و  فریاد بزنم :

خسته ام از هرآنچه گفتی و شنیدم 

و قرار بود باشد و بماند

و نبود و نماند ...

 

.

.

.

 

 

راستی

برایت بگویم

امسال ،

نه لاله خریده ام

نه سنبل .

حتی همان ماهی قرمز کوچک را

فرستادم برود جای دیگری ...

 

وقتی تو نیستی ،

هفت سین ِ پُر خاطره به چه درد دلم می خورد ...؟!!! هان ؟!!!

 

.

.

.

 

فقط

چند روز از تحویل امسال گذشته است

می روم تا زمستانی که عبوس نبود را بدرقه کنم ،

می روم ناباوری های دلم را بتکانم ...

همین .

بی تو چقدر سخت است

چقدر سخت است

چ

ق

د

ر..

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٦ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط پژمان شاهوردی نظرات () |

Design By : Night Melody