دانلود نمایشنامه

یدالله فوق ایدیهم

 

درخود   حل  گشته ام

 رسوب کرده ام

 گندیده ام بی تو...

و دیگر کسی مرا به یاد نمی آورد

حتی تو.

ومن در این تنهایی رخوتناک

تنها دختر ی را به یاد دارم

که موهای خرگوشی اش را

هر روز می بافت

ودست هایش را

به دست هایم گره می زد

و عاشقانه برایم از قصه های فردا می گفت

که ما در کنار هم

پدر بزرگ و مادر بزرگ میشویم و....

روزها گذشت

وحالا من ماندم سوالی بی جواب

که چرا؟چه شد ؟

که دیگر

 نه او مرا به یاد می آورد

نه من اورا...........

نفرین به قصه ها...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٠ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط پژمان شاهوردی نظرات () |

Design By : Night Melody