بی تو هرگز

 

 

.

.

.

بیزار شدم زِ رنگِ  قِر، قِر، قرمز

 

 

بر من چو کشید خطِ  قِر، قِر،قرمز

 

 

کور  و

 

کَر   و

 

بِ ر

 

شدم .به گریه

 

گفتم که نرو. بی تو هر،هر،هرگز

/ 6 نظر / 12 بازدید
ققنوس

ای مهربان تر از باران چترت را کنار ایستگاهی در مه فراموش کن خیس و خسته به خانه بیا نمی خواهم شاعر باشی ، باران باش! همین برای هفت پشت روییدن گل کافی ست، چه سرخ،چه سبز و چه غنچه! تقدیم به کسی که...

[گل][گل]

ققنوس

[رویا]

مهدي حبيبيان

سلام شاعر شعر پست قبلي عالي ست. اين پست هم خوب است. بر شدن را نمي دانم غير از ولايت من و تو جاي ديگري هم مي دانند چيست يا نه ؟

ققنوس

شاید این آخرین نامه من به تو باشد ، شاید . . . به انتهای شب که می رسم چیزی در درونم انگار می میرد آرام آرام ... و خیالم کشیده می شود در تاریکی دیدگان تو زمان می گذرد و من همچنان برای تو می نویسم عجب برفی می آید و من آوازم را در سپیده برف پنهان می کنم و بی تو بی قرار می شوم

یادتم

قرقره چرا پاکشون می کنی. تحمل انتقاد رو نداری.