ستاره ام

ابرها

آسمانم را سیاه کرده اند

انگار ستاره ام را باد برده است

این کوه قاف کجاست ؟

حس میکنم ستاره ام آنجا چادر زده است

 

/ 16 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

نمي دانم امروز را بايد بخندم يا گريه كنم ؟؟؟ شاديهايم را گم كرده ام ... غمهايم را با علامت بي انتها تماشا ميكنم ... نمي دانم اين روزها زود ميگذرد يا دير ؟؟؟ نمي دانم صبح را منتظر ستاره باشم ياشب را منتظر خورشيد!!! بيهودگي كلافه ام كرده ، خدايا تاب دويدن تا تو را ندارم... چگونه چشمانم را بشويم وقتي آبي نيست!!! چگونه راهم راببينم وقتي نوري نيست !!! سر در گمم !!! راستي باد ها ستارهها را به كدام كوه قاف برده اند ؟؟؟ من نيز راه چادر سياهم را در شب بي ستاره گم كرده ام... ك م ك م ك ن

باز ایست ای زمانه ی بیفرجام . بنشین تو ای جوانی سر گردان این راه را بسر نتوانی برد بیهوده ای تو در ره خود حیران سرگردان سرگردان ......

ققنوس

کسي را که دوستش مي داريد شما را دوست نمي دارد... کسي که شما را دوست مي دارد شما او را دوست نمي داريد... کسي که شما دوستش مي داريد و او نيز شما را دوست مي دارد , به رسم و آئين روزگار هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است دکتر شریعتی

ققنوس

دل من با توست از این فاصله ها که میان منو توست و هر آنگه که دلت تنگ من است بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار تا که تنهاییت از دیدن من جا نخورد و بداند که دل من با توست و همین نزدیکی ست...

ققنوس

بيزارم از اين فاصله ها .... از كجا پيدا شد اين باد سياه؟ چشمانم جايي را نمي بيند !!! چه هواي سنگيني !! مي گويند آن سوي اين آسمان هلهله است! چرا من صدايش را نمي شنوم ؟؟؟ پس اي باد سياه كه مرا از او كردي جدا با صدايي به آرامي بال زدن يك پروانه به او بگو كه دوستش دارم ... به او بگو كه صداي نفسهايش را هر شب زمزمه مي كنم به او بگو كه اگر دنيادنيا ، با من فاصله داشته باشد به يادش خواهم ماند ،خواهم مرد به او بگو چشمانش را از من دريغ نكند به او بگو ... فقط بگو... بگو...

ققنوس

كجاييييييييييييييييييييييييييييي؟؟؟[متفکر][منتظر][کلافه]

ققنوس

از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد، نه آنچه را که آرزو داری، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار!

ققنوس

دانه های شکسته...... باز هم صدای پایت مرا بی خواب کرد ... انگار هنوز خوابت را می دیدم نه!!! این بار خودت بودی قدمهایت را می شناسم خودم را به خواب زدم تا بیشتر در کنارم باشی ...دانه های تسبیحم به آخر رسیده بود نیت کرده بودم به آخر نرسیده ببینمت ولی........ نمی دانم چه شده !!! دانه های آخر شکسته بود ؟؟؟ ...چرا؟؟؟ باز هم باید از اول نیت کنم؟؟ امشب حواسم را جمع می کنم که اگر آمدی پاهایت برروی تسبیحم نرود...

ققنوس

كلمات دور سرم ميچرخند اما آن چه مي خواهم نيست اين چندمين صفحه اي است كه مي نويسم وپاك ميكنم ساعتهاست كه به صفحه ي سياه زندگيم خيره شده ام وآن را ورق ميزنم اين چه سرنوشتي بود................. ................. مي خواهم فرياد بزنم ................ امروز را فرياد بزنم اين اشك لعنتي خشك نمي شود چرا بغضم تمام نميشود امروز با ديدن چشمانش دنيا بر سرم خراب شد فكر اين كه شايد ديگر نبينمش ........ مگر من از خدا چه خواسته بودم كه اميد زنده بودن را از من گرفت نه طاقت ماندن دارم نه جرات رفتن خدايا دل كندن آن قدر سخت است كه ماندن چرا قاصدكها مرده اند چرا شمعها خاموشند چرا شقايقها زرد شده اند كاش ميشد يك بار ديگر چشمانش را مي بوسيدم وبعدميمردم تا گرمي نگاهش تا ابد برايم جاودانه ميشد

ققنوس

تا ابد عاشقانه وديوانه وار دوستش دارم ومي پرستمش [گل][گل][گل][گل]