گاهی

گاهی پای درد را وسط میکشم

دردهای من آنقدر بزرگ است

 که پشت هیچ پرده ایی پنهان نمی شود

وچشمهایم را میگذارم و

گریه میکنم

گریه میکنم

این روز ها

به جای

نفس

درد

می ک ش م

 

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سر نو شت ... . . . گاهی باد آن را با خود به دل خواه می برد بی آن که خود بخواهیم س ر ن و ش ت

ققنوس

آسمان نیستم که هـر پرنده را سهمی از من باشد... من............... آن پرنده ام که سهم آسمانش را ا ز چشمان "تو" می خواهد ... .. .

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی سنگی وناشنیده فراموش می کنی .................[گل]

امشب میخام یواشکی وقتی تو با همه ی اّدمها به خواب رفتی تو کو چه ی تنهایم دوباره پا بزارم .همان کوچه ای که ابتدایش پر از احساس وترس و دلهره وانتهایش اّرامشی زیبا ولی دلتنگی را برایم داشت ترس تر س ت ر س می ترسم ولی نه نترس دختر تنها ماه و ببین که پابه پات میاد و روشنی راهت میشه تازه ببین ستاره هام چشمک میزنن یادت نرفته که اونا دوستای همیشگیتن...

ای و ا ا ای وقتی میگن به اّدم دنیا فقط دوروزه ! اّدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه بیشتر دلش میسوزه...

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل

سعید فولادی

سلام بسیار زیبا نوشتی این روزها بجای نفس درد می ک ش م. خوشحال میشم سر بزنید

ومن نیز همیشه پای درد را وسط می کشم دردهای من هم انقدر بزرگ هستند که تصورش باور نکردنیست ولی لبان همیشه خندانم چشمان همیشه گریانم را پنهان می کند

کاش هییییییییییییییییچ وقت با چشام بی صدا حرف نمی زدی / ای کاش نگاهم احساسم را به تو نمی گفت تا این چنین نفسم پس برود وزندگی برایم جهنمی شود .