نمی گویم برای تو......

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

/ 2 نظر / 13 بازدید
یادتم

این دیگه واسه کیه؟؟؟؟؟؟؟ مگه تو هم می دونی نفرین چیه؟؟؟؟ حالا !!!!!!!!!!! در ضمن این عکس سمت چپی رو عوض کن. آدم رو یاد لیلا کوچه اقاقیا می ندازه

باران

دوست عزیز آدم عاشق هرگز به معشوقش نفرین نمی کنه حتی اگر به خاطرش تمام عمر منتظر بمونه........... در ضمن تمام عکسها خاطرات لحظه هاست شاید به نظر بعضی ها خاطرات خوبی نباشه ولی در همه ی تلخیها "شیرینی عمر حل شده که می تونه یاد آور گذشت ومحبتهایی باشه که قدرش مهم نشد. عکسهای آقا پژمان همشون زیباست مثل خودش[گل][گل]