دهقان عاشق

این آخرین راه بود

سنگ ها را به ریل انداخت

می دانست اگر او برود ......دیگر رفته است

آتش به پا کرد

شتابان به سوی قطار رفت

قطار در چند قدمیش ایستاد

دختر ی با چشم های سبز

پایین آمد و هرگز نرفت

و جاودان شد حکایت دلدادگی ریزعلی خواجوی

حق با پدر بود

همه چیز را به ما دروغ گفته اند

/ 3 نظر / 11 بازدید
ققنوس

اي كاش هميشه فرصتي براي آخرين راه باقي ميماند راستي آتش عشق كدام را بيشتر ميسوزاند ؟؟؟؟ عاشق را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معشوق را ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مي شود قطار زندگي را هم مدتي ايستاند؟؟؟؟؟؟ ياعمر سوخته را سوار بر مشعل عشق به باد هديه كرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين قطار بي رحم كه باسرعت نورعمر ما را به تاراج ميبرد كجا توجه به چشم ملتمس وخونبار ما دارد !!!!!!!! پس بگذار همان دروغ را باور كنيم كه ريز علي پيراهن خود را دريد تا جان ديگران را نجات دهد نه دل عاشق خود را!!!!!!!!!!!!!!!!! تونيز باور كن كه دروغ ها هميشه شيرين ترند.......... چون حقيقت هميشه تلخ است..... تلخ . . .ت ل خ

رضا آشفته

سلام دوست گرامی متاسفانه برایم ایمیل نگذاشته ای تا برایت متن بفرستم. موفق باش رضا اشفته

آقا پژمان متن سگ من درباره جنگ دو پیرمرد است که وضعیت هابیل و قابیل را در سنین پیری یادآور می شوددارم که باسیاست جشنواره ماه که معنوی است همخوانی دارد اما نمی دانم با ورد 2007 می توانی متن را داشته باشی یا خیر؟ البته من در مورد دفاع مقدس متنی ندارم اگر همین را می پذیرند مطرح کن منظورم مسیح اجباری است.